تبليغاتX
هرچی میخوای این جا هست یه سر بزن!!
هرچی میخوای این جا هست یه سر بزن!!

دانی که چرا ز میوه ها سیب نکوست نصفش رخ عاشق است ، نصفش رخ دوست


×× كجايي گلم؟ ××

دفتر خاطره هامون پر بود از روزای شیرین

عشقمون سر زبون بود از گذشته های دیرین

میخوام اون گذشته هارو، رنگ عشق تو رو دارند

توی قلب عاشق من گل یاسمین میکارن

میخوام اون یاس های باغچه، پرپرٍدست تو باشند

تا تو دستای قشنگت عطر رازقی بپاشند

عشق تو ترانه سازه، مثل خونِ توی رگهام

عشق تو رنگ جنونه، مثل جونِ روی لبهام

عشق تو مثل ستاره، میدرخشه توی شبهام

مثل گرما میمونه، کم میاره سردی دستام

رنگ چشمات رنگ خوابه، عشق و مستی توسکوتت

رنگ خستگی ز رفتن، توی دشت برهوته

طرح چشماتو سپردم تا ابد به قاب ذهنم

تا بمونه تا همیشه کنج پس کوچه فکرم

تویی که صدای قلبت همیشه تو خاطرم هست

تویی که ندای قلبت، توخلیج باورم هست

آخرین لحظه دیدار، قلبتو به من سپردی

گفتی باشه پیشت اما، دل مجنونم رو بردی

گفتی هرگز کم نمیشه عشقمون از این جدایی

میری اما کار هر روز منه بگم: گلم کجایی

 

دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 توسط شادی |

×× نشانی ××

نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو مینویسم:

 در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار!

 خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه های تنهایی شو!

 کلبه ی غریبی ام را پیدا کن؛

کنار بید مجنون خزان زده ودر کنار مرداب آرزوهای رنگی ام!

 در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو!

 حریر غمش را کنار بزن!مرا می یابی.

پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 توسط شادی |

×× تنها برای تو ××

تنها برای چشمان تو می نویسم که نگاهت تکراری از آسمان است… تو همانی هستی که بهار را برایم به ارمغان آوردی و من همانی هستم که به عشقت وفادار مانده ام و روزهای بی تو را در دفتر دلم شمارش کردم

پنجشنبه نهم مهر 1388 توسط شادی |

×× مشاعره ××

" حميد مصدق خرداد 1343"

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

 

" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

جمعه سوم مهر 1388 توسط شادی |

×× تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم ××

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف

و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته

به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار

و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر

و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت

و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد

و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده

و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست

و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست

قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

جمعه سوم مهر 1388 توسط شادی |

×× افسانه باران ××

یکی از قشنگ ترین اشعار فریدون مشیری را در ادامه مطلب بخوانید

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com


ادامه مطلب

پنجشنبه پنجم شهریور 1388 توسط شادی |



آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت،
در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد،
طعنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت

ghoghnoos.2377@yahoo.com

آموزش
کد جاوا
داستان
آموزش فتوشاپ
شعر
آشپزی
عاشقانه
دانلود

بهار می رسد اما... - خودم
عشق فقط کاکا و کاسیاس - آبجي زهره نازم
مینیاتور علمی
*•..•*عشق من *•..•*
عكسها و آهنگها و خبرهاي داغ از مجيد خراطها
وب سایت هواداران مجید خراط ها
آتنا عشق بکام
(گالری عکس،موزیک،اس ام اس،عاشقانه،مقاله)
اسم عکس و کلیپ +18 + اموزش ساخت شکلک یاهو
دنیای عکس
هر چی می خوای
سوخته دل
دل نوشته های من(زهره جونم)
دانلود همه چيز از لاني باکس
وبلاگ سارا
برای ناز ترین گل دنیا
توپ ترین وبلاگ سال ایران
گالری عکس و دانلود
**پاتوق دختر و پسراي ايراني**
وبلاگ آقا محسن
قوی سپید
عشق شیشه ای
مرجع تخصصی دانلود کتاب موبایل
عکس
مرجع تخصصی عکس
××::.وبلاگ اختصاصی ساسی مانکن.::××
وبلاگ اختصاصی حسین مخته (پارس رپ)
دست نوشته های طنز
آتیش بازی
دریای احساس
*** اگه ميخواي تفريح كني بيا تو حال كن+ محشرررررر ***
موزیک و کد های موزیک
جادوگران
خزان عشق
تک رپفا
THE STARS OF SKY BRAZIL
سایت محمد رضا گلزار
قالب های نفرین شده
كروكوديل قرمز
آدمک تنهاست بخند
سایت دانلود رمان
وبلاگ رسمی رایکا سیفی
تمام چیزهای امید دهنده به انسان - آقا الیاس
فانوس خیس - آرزو جون
ღ♥ღمائده ی آسمانیღ♥ღ
تو بخند من گریه میکنم - رکسانا جون
قالب وبلاگ

Design By Parstheme