تبليغاتX
هرچی میخوای این جا هست یه سر بزن!!
هرچی میخوای این جا هست یه سر بزن!!

دانی که چرا ز میوه ها سیب نکوست نصفش رخ عاشق است ، نصفش رخ دوست


نی نی های خوشگلم!!

سلام امروز تصمیم گرفتم عکس نی نی هامو بذارم!!!!

این دخترم

پانیذه

 اینم پسرم پارسا

 

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط شادی |

بارسلونای کثیف!!!

چند تا عکس خشن!!! اگه دستم به بارسلونایی جماعت برسه این بلاها سرش میاد!!

یعنی به نفعشونه که...

 آخ چی میشه اگه...

 

دلم خنک شد.........

 

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط شادی |

رئال-بارسلونا

سلام بچه ها امشب بازی داریمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir دعا کنید ببریم یا حداقل مساوی!!! از بارسا حالم به هم می خوره خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irنمی خوام جلوشون کم بیاریم

امید وارم ایکر جونم روز خوبش باشه!!!

فعلا بای

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

چند عکس از ایکر جووووووووووووونم!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

شنبه بیست و سوم آذر 1387 توسط شادی |

اس ام اس

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است

 

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

سرسبزترین بودم و زردم کردی
تبعیدی فصل شوم و دردم کردی
من چشم و چراغ این و آن بودم
انگشت نما و کوچه گردم کردی

شنبه بیست و سوم آذر 1387 توسط شادی |

عشرت

ز شهر عشق و نور و ظلمت

سحر گاهی زنی دامن کشان رفت

پریشان مرغ ره گم کرده ای بود

که زارو خسته سوی آشیان رفت

کجا کس در قفایش اشک غم ریخت

کجا کس با زبانش آشنا بود

ندانستند این بیگانه مردم

به چشمی خیره شد شاید بیاید

دریغا آن دو چشم آتش افروز

به جز از هوس چیزی نگفتند

به هر جارفت در گوشش سرودند

شبی در دامنی افتاد و نالید

ز دیدارت دلم سیراب گردد

چرا امید بر عشقی عبث بست

به گوشش عاشقی بیگانه  خو گفت

که بانگ او طنین ناله ها بود

نهانگاه امید و آرزو را

به دامان گناه افکند او را

در او جز جلوه ظاهر ندیدند

که زن را بهر عشرت آفریدند

سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط شادی |

عاشقانه ها

عاشقانه ها

تنها از هم صحبتی با نامزدتان لذت ببرید. این موضوع قاعده ای اساسی در روابط عاشقانه است

همیشه عاشق و معشوق هم باشید

در عوض اینکه تصور کنید هر آنچه شما فکر می کنید عاشقانه است بیاموزید که تصور کنید آنچه همسرتان در ذهن می پروراند عقاید عاشقانه هستند

*
صبح زود از خواب برخیزید و در کنار هم نظاره گر طلوع خورشید باشید

*

تمای یادگاری های عشق قدیمی تان را از بین ببرید و از این مهمتر این که همه عشقهای گذشته تان را بدست فراموشی بسپارید

*

بهترین لباسهایتان را در منزل و برای همسرتان بپوشید

*

در مقابل مادر, خواهر و دوستان و همکاران همسرتان از او تعریف کنید چون او بخاطر اینکه شما را بیشتر دوست خواهد داشت

*

شبها در گوش همسرتان آوای عشق را نجوا کنید

*
در کتابخانه بدنبال کتابها و مجلاتی که در مورد راههای بهبود روابط عاشقانه نوشته شده است بگردید

*
هنر خوب صحبت کردن را فرا بگیرید

*
درباره زندگی عاشقانه تان از هیچ تلاشی دریغ نورزید

*

برای اینکه در روابط عاشقانه خالقانه عمل کنید, روی توسعه دادن نیم کره راست مغزتان کار کنید

*

نظریه احمقانه (( زن سالاری)) یا ((مرد سالاری)) را دور بیاندازید چون این نظریه رابطه شما را تحت تاثیر فشار زیادی قرار می دهد

*

فقط باید در نظر داشته باشدی که همه ما انسان هستیم

*

صبح را با یکدیگر آغاز کنید و در ابتدای روز به روی یکدیگر لبخند بزنید. این روش بسیار خوبی برای اغاز روز است

*

عشق واقعی در چیزهای کوچک نهفته است..پس چرا چیزهایی که خاطرات خوش کودکی را بیاد همسرتان می آورند را به او هدیه نمی دهید؟

*!

وقتی با هم به گردش می روید بذله گو و بشاش باشید

*

همین حالا هر چه دستتان است زمین بگذارید نزد همسرتان بروید و به او بگوئید دوستت دارم

*
با چهره ای خندان و شاداب بهمراه هدیه کوچک به محل کار نامزدتان بروید

*

عاشق پیشه بودن را به روزهای آخر هفته موکول نکنید بلکه بکوشید در تمام طول هفته عاشقانه برخورد کنید

*
به خودتان این جرات را بدهید که متفاوت از عشاق دیگر باشید و رفتارتان منحصر بفرد باشد

*
به او تعهد بدهید که برای همیشه با او و در کنارش خواهید بود و عاشقانه دوستش خواهید داشت

*

کسی که عاشق می شود باید برای تحمل و چشم پوشی از خطاهایی که می بیند اما نمی تواند در مقابل آنها کاری بکند صبور و آرام باشد

*
عاشقی باشید که طبق سنن قدیمی و کهن جانش را فدای معشوق می کند

*
باهمدیگر و برای همدیگر دعا کنید

*

پس از مدتی که از ازدواجتان می گذرد به هتل ماه عسلتان بازگردید و در همان اتاقی که ساکن بودید اقامت کنید

*
وقتی همسرتان در بیمارستان بستری است هر روز برایش گل ببرید

*
 
در زمانهای زیر به سراغ همسرتان بروید:

خوشی............عشق.............ناخوشی

*
از خودتان شخصیت بزرگی به او نشان بدهید

*
به هنگام تماشای تلویزیون همسرتان را در آغوش بگیرید

*
از عشقتان دفاع کنید

*
هیچ وقت از یک هدیه بعنوان رشوه استفاده نکنید

*
بهترین راه حل برای برخورداری از یک زندگی راحت و ایده ال این است که ازدواج کنید

*
توسط یک بالن پیام عاشقانه برایش بفرستید

*
وقتی نامزدتان را ملاقات می کنید در طول دیدارتان شادابی خود را حفظ کنید

*
این موضوع را بخاطر بسپارید که اول باید خودتان را دوست بدارید تا بتوانید براستی همسرتان را دوست داشته باشید

*
برای بقیه عمر دادگاه و محکمه یکدیگر باشید

*
سبد گل گرانقیمتی از گلهای مورد علاقه اش برایش سفارش بدهید

*
هرگاه همسرتان چندان عاشق پیشه نیست مستقیما این مطلب را به او گوشزد نکنید. به او بگوئید که از نظر احساسی تغییر کرده است

*
عشق انبوهی از بزرگ نمایی ها و تفاوتهای بین یک شخص و دیگران است

*
اجازه ندهید روزهای بارانی مانع از بیان احساسات شما باشند.بلکه در زیر باران در کنار هم قدم بزنید, آواز بخوانید و برقصید

*
یکبار دیگر به ماه عسل بروید و اغلب این کار را تکرار کنید

*
به همسرتان کتابهایی که دوست دارید هدیه کنید تا متوجه بشود که شما از علائق دیگر او نیز خبر دارید

*
با بوسه صبحگاهی همسرتان را از خواب بیدار کنید

*
درباره چیزهایی که در زندگی برایتان اهمیت دارد برایش صحبت کنید

*
همیشه در همه چیز پیش قدم باشید

*
پس از هر جر و بحث و دعوا غرورتان را کنار بگذارید و از همسرتان معذرت خواهی کنید

*
سعی کنید احساساتش را متحول بسازید باید همچون محرکی برای قلبش باشید نه مانند یک نوشیدنی آرام بخش

*

سنگ صبور و محرم راز یکدیگر باشید

*

در مواقع لزوم قوانین روزمره و عرفهای اجتماعی را زیر پا بگذارید

*
تا پایان عمر همچون زوجهای جوان بیاندیشید

*
در آغاز هر فصل یک سرویس جواهر به او بدهید

*
با همسرتان طوری رفتار کنید که در چشم او جذابتر شادتر و دلنشین تر بنظر برسید

*
کلمات غیر رمانتیکی که باید حتما از آنها بپرهیز شود را بکار نبرید و همواره از جملات احساسی بهره بگیرید

*
فقط برای بانوان : هرگز همسرتان را مسخره نکنید

*
همواره بکوشید همسرتان را جذب دلبریها و محبتهای خودتان بکنید

*
از اطمینان و اعتماد در قلب همسرتان سرمایه ای جاودانه جمع کنید

*
با هم درباره نظریه تان در مورد عشق به بحث بنشینید

*
فقط برای آقایان: عشق بازی کنید, جنگ نکنید

*
هنر مذاکره کردن را یاد بگیرید چون اینکار کلیدی برای بازکردن درهای عشقی دیرپاست

*
در ذهنتان افکار عاشقانه بپرورانید.هر چه بیشتر این کار را انجام دهید احساسات رمانتیک شما بیشتر رشد خواهد کرد و به بار می نشینند

*
لباسهایتان را به او قرض بدهید

*
بگذارید زمان بگذرد صمیمیت با گذشت زمان زیادتر می شود

*
به معجزات بخصوص نوع عاشقانه ان معتقد باشید

*
هر شخص بر اساس آنچه اهدا می کند ثروتمند شناخته می شود نه آنچه که دارد

*
به همسرتان بگوئید که جذابترین شخص برای شماست

*

به خودتان نیز یادآوری کنید که جذابترین شخص برای او هستید

*
ازدواج کنید..! ما این کار را کردیم و دیدیم که ارزشش را داشت و موجب پیشرفت روابط عاشقانه شد

*
همواره عاشق همسرتان بشید

*
اتاق خوابتان را به بهترین و جذابترین وجه بیارائید

*

روزهای سخت زندگی را هم در کنار همدیگر آسان کنید

*

همیشه به همسرتان بگویید که چقدر دوستش دارید

*

روزی را به قدردانی از همسرتان اختصاص دهید

*
قلبتان را طوری بسازید که درون آن بین شما و عشقتان نوعی توازن ایده آل وجود بیاورید

*
همسرتان را به آرامی و با اشتیاق ببوسید شاید این هنری باشد که برای انجام آن به تمرین نیازمند باشید

*
در گوش او نجوا کنید

 

سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط شادی |

عالی ترین مطالب عشقولانه

گفتي كه به احترام دل باران باش، باران شدم و به روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را، از عشق تو گونه هاي او بوسيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش ، بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو، دريا شدم و تو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر ، از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم

 

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست / گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست / گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست / گفتمش يك اندكي تسكين آن ، گفت تسكينش همه سوز و فناست

با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه ي دنيا با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم...

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن يا رب گناه است دل عاشق شكستن صد گناه است

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش. . .

آخرين بار كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه كردم و گفت من كه دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي ؟ گفتم بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا آنجا گورستان عشق من است

راز من ... عشق من..... از چشم ترم زود مرو... صد جانم به فدايت ز برم زود مرو نكنم شكوه كه دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بنشين يك دم و از چشم ترم زود مرو اي شكسته تو شكستي مويه كردي .... گريه كردي ... از ته دل غصه خوردي . من با هاتم . خاك پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم عشق در تو... شور در تو.. بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو شور در تو بي تو من هيچ....

زندگی عشق است عشق افسانه نيست آنكه عشق را آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي

 

دوشنبه هجدهم آذر 1387 توسط شادی |

متن آهنگ امید نوری و مغناطیس

بیا پیش من توعشق من

می خوام حرفای دلو بهت بگم

می خوام بهت بگم من دوست دارم

اگه بخوای ماه رو زیر پات میارم

می خوام بهت بگم تو وجودی

خانومی خوشگلم تو جونی

داری منو می کشی با اون چشات

شوک داره بهم میده برق نگات

عزیزم بذار من بشم فدات

اسممو صدا بزن بیار رو لبات

 

عزیزم گوش بده جونم فدات

من این دفعه روهم دارم می خونم برات

تو رو دیدم خوشگله من شدم خراب

دیگه ناز نکن لوس نشو بخند برام

اگه عشق تو باشه دیگه هیچی نمی خوام

تو تنهام نمی ذاری حتی توی خواب

روی دیوار ببین آویزونه عکست توی قاب

میمیرم واست اگه دلت بخواد

آره نفسم تویی نباشی میمیرم

من تو رو روی کوه آرزوها می بینم

می شینم تا آخر بشی واسه خودم

میمیرم تا که همه دنیا بریزن دورم

ترجیح می دم با تو باشم اگرچه کم

بذار از همین جا من به همه بگم

تو هم اخم نکن اخمو بخند به روم

آهنگمو آروم زیر لبت بخون

 

فاصله نگیر از من عشقم    تویی همیشه جلوی چشمم

آس دلم تویی تنها دختر   کم کم مخم داره میشه مختل

 

 

تو آسمون ما تو هستی ماه

 ببین توی شهر خوشگلا تویی شاه

تو رو دوست دارم هست دست دلم

فکر کن از دست تو خسته بشم

دوست دارم با تو باشم شب و روز

چون که عاشقت موندم من هنوز

عزیزم قول بده فقط با من باشی

بیا در گوشم بگو دوستم داری

 

بیا پیش من تو عشق من

می خوام حرفای دلو بهت بگم

می خوام بهت بگم من دوست دارم

اگه بخوای ماه رو زیر پات میارم

می خوام بهت بگم تو وجودی

خانومی خوشگلم تو جونی

داری منو می کشی با اون چشات

شوک داره بهم میده برق نگات

عزیزم بذار من بشم فدات

اسممو صدا بزن بیار رو لبات

از وقتی بهت دادم دلم

دوست دارم بهت بگم دوست دارم

دلم عاشقت شده خوب می دونی

بگو تا ابد پیش من می مونی

دوست دارم همیشه تو رو ببینم

اگه نباشی جلو عکست می شینم

این جوری میگم حرفای قلبم

دستتو بیار بذار توی دستم

 

سرد شده دستم بیا پیشم

من صداتو نشنوم دیوونه میشم

آره خوشگلی نازی واسه منی تو

عشق من یه دونه ای مال منی چون

بدون عشق یعنی بخشیدن تا مرز جون

ببین واست میمیرم پس پیشم بمون

پس قرارمون هر روز دم گل یاس

دیر نکنی دل من تنهاست

 

یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط شادی |

wish i was your lover

wish i was your lover


you know i got this feeling that i just can't hide
i try to tell you how i feel
i try to tell you but i'm me
words don't come easily
when you get close i share them
i watch you when you smile
i watch you when you cry
and i still don't understand
i can't find the way to tell you
i wish i was your lover
i wish that you were mine
baby i got this feeling
that i just can't hide
don't try to run away
there's many things i wanna say
no matter how it ends
just hold me when i tell you
i wish i was your lover
i wish that you were mine
baby i got this feeling
that i just can't hide
i wish i was your lover
i wish that you were mine
baby i got this feeling
that i just can't hide
oh i need is a miracle
oh baby all i need is you
all i need is a love you give
oh baby all i need is you
baby you
i wish i was your lover
i wish that you were mine
baby i got this feeling
that i just can't hide
i wish i was your lover ( i wish i was your lover)
i wish that you were mine
baby i got this feeling
that i just can't hide
i wish i was your lover
i wish that you were mine
baby i got this feeling
that i just can't hide
just wanna be your lover
just wanna be the one
let me be the lover
let me be the one
yeah yeah

یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط شادی |

گناهی ندارم .....

گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه

برای دل من واسه جسم خسته ام منی که غرور و تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هرکی تو رو خواست یه روزی بد آورد

برای دل من واسه جسم خسته ام منی که غرور و تو چشمات شکستم

واسه من که برعکس کار زمونه یکی نیست که قدر دلم رو بدونه

گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه

هنوزم زمستون به یادت بهاره تو قلبم کسی جز تو جایی نداره

صدای دلم ساز ناسازگاره سکوتم به جز تو صدایی نداره

توخواب و خیالم همش فکر اینم که دستاتو بازم تو دستام ببینم

ولی حیف از این خواب پریدم که بازم با چشمای کورم به راهت بشینم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هرکی تو رو خواست یه روزی بد آورد

برای دل من واسه جسم خسته ام منی که غرور و تو چشمات شکستم

یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط شادی |

چطور با افسردگي مقابله كنيم؟

چطور با افسردگي مقابله كنيم؟


احساس افسردگي مي‌كنيد؟ خنده به لبتان نمي‌آيد و هيچ چيز خوشحال‌تان نمي‌كند؟
همه ما در طول هفته شايد چند بار احساس كنيم كه از همه چيز خسته شده‌ايم. هيچ موضوعي ما را به هيجان نمي‌آورد و حتي حوصله حرف زدن و يا درددل كردن با نزديكترين دوستانمان را هم نداريم.
در اين طور مواقع اكثر ما ترجيح مي‌دهيم كه خود را با خوابيدن زياد درمان كنيم و يا به قرصهاي مختلف رو مي آوريم. راههاي متعدي وجود دارند كه مي‌توانند احساس افسردگي گذراي شما را بهبود ببخشند.
به ياد داشته باشيد كه اگر  احساس افسردگي در شما طول كشيده باشد بايد حتما به پزشك مراجعه كنيد و كمك بگيريد.
توصيه مي‌كنيم اگر احساس كسالت مي كنيد راههاي زير را امتحان كنيد:


- در موردش صحبت كنيد:
‌معمولا  وقتي كه ما احساس افسردگي مي‌كنيم خود را از ديگران جدا مي‌سازيم. اين دقيقا كاري است كه حال شما را اصلا بهتر نمي كند. اگر احساس افسردگي مي كنيد و يا موضوعي رنجتان مي دهد تنها نمانيد. يك دوست صميمي و يا هم حرفتان را ببينيد و يا يكي از بستگانتان را به صرف چاي دعوت كنيد. سعي كنيد از احساساتتان حرف بزنيد تا كمتر احساس تنهايي كنيد. صحبت كردن با روانشناسان و مشاورها بهترين كمك براي شماست.

-از خانه بيرون برويد:
اگر افسردگي در خانه شما را زده است نبايد او را راه دهيد. اگر احساس مي كنيد كه به افسردگي دچار شده ايد بهترين كار بيرون زدن از خانه است. ماندن در خانه و تخت خواب حالتان را اصلا بهتر نمي  كند. ورزش كردن به طور منظم هورمونهاي سرخوشي را آزاد مي كنند. ورزشهاي ايروبيك و يا ورزشهايي كه ضربان قلب را بالا مي برند از بهترين‌ راههاي مبارزه با افسردگي هستند. اگر نمي‌توانيد هيچ ورزشي انجام دهيد لا اقل چند روز در هفته به مدت 20 دقيقه پياده روي كنيد.


-از روزمرگي بيرون بياييد:
معمولا زماني دچار افسردگي مي شويم كه همه چيز برايمان يكنواخت شود. رفتن به يك سفر خوب معمولا بسيار مفيد است اما به ياد داشته باشيد كه فرار كردن مشكلي را از شما حل نمي كند آنچه مهم است آن است كه بتوانيد در مورد آنچه در ذهنتان مي‌گذرد فكر كنيد و به درك دقيق از مشكلاتتان برسيد.


-تغذيه خوب داشته باشيد:
وقتي استرس داريد از خوردن غذاها و يا خوراكي هاي پركالري يا با مقدار قند بالا پرهيز كنيد. از غذاهاي كم كالري با فيبر پايين استفاده كنيد.


-احساساتتان را بپذيريد:
اكثر ما زماني دچار افسردگي مي شويم كه نمي توانيم احساسات منفي خود همچون ناراحتي را قبول كنيم. سعي كنيد احساسات خودتان را درك كنيد و به آنها فكر كنيد.


-خوب استراحت كنيد:
كساني كه احساس افسردگي مي‌كنند يا دچار كم خوابي و يا پر خوابي مي شوند كه هر دو، افسردگي را تشديد مي كند. اگر دچار پر خوابي شده ايد ساعت را كوك كنيد تا شما را بيدار كند و با اين حالت خود بجنگيد. اگر كم خوابي گرفته ايد از خوردن مواد كافئين دار بپرهيزيد و قبل از خواب چاي گياهي و يا يك ليوان شير بنوشيد.


-مشكلاتتان را بنويسيد:
در مورد نوشتن بيشتر فكر كنيد. نوشتن ترسها و احساساتتان باعث مي شود با اين موضوعات بهتر كنار بياييد.


-بخنديد:
كاملا مشخص است كه زماني كه احساس افسردگي مي كنيد نمي خواهيد بخنديد اما به ياد داشته باشيد كه خنديدن دواي درد شماست. فيلم هاي خنده دار تماشا كنيد و با آدمهاي شاد رفت و آمد كنيد.


-كمك بگيريد:
اگر خانمي هستيد كه تازه بچه دار شده ايد بدانيد كه اين موضوع طبيعي است . براي بر آمدن از پس كارهاي بچه كمك بگيريد. اگر هم از قرصهاي ضد بارداري استفاده مي كنيد با پزشكتان تماس بگيريد.


-به دكتر مراجعه كنيد:
اگر چند هفته از احساس افسردگي شما گذشت و نتوانستيد با اين روشها خود را درمان كنيد و اگر فكرهايي همچون خودكشي به مغزتان رسيد فورا به پزشك روانشناس و يا مشاور مراجعه كنيد. افسردگي اگر در شما پيشرفت كند مي تواند بسيار خطرناك شود پس آن را جدي بگيريد.

 

یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط شادی |

داستان

اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, دست شو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم, انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی.اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم. من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه, 30درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد. زنی که بیش از 10 سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون 10 سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده, اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم. بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد, چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود.بلاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم.اون درخواست کرده بودکه در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم, دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه! این مسئله برای من قابل قبول بود, اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه اوردم و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرمو راه ببرم. خیلی درخواست عجیبی بود, با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه. اما برای این که اخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم. وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای "دوی"تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت: به هر حال باید با مسئله طلاق روبرو می شد, مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره. مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام گرفتم. هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم. پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره. جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود 10متر مسافت رو طی کردیم. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو! نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت, من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم, می تونستم بوی عطرشو اسشمام کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش, من از اون مراقبت نکرده بودم. متوجه شدم که اثار گذر زمان بر چهره اش نشسته, چندتا چروک کوچک گوشه چشماش نشسته بود,لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟! روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم. این زن, زنی بود که 10 سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس کردم, صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه, انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره. من راجع به این موضوع به "دوی" هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم, با خودم گفتم حتما عضله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند.با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد شدند. و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم, انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد, ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند. توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود, انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخودآگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم. پسرم این منظره که پدرش , مادرش رو در اغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزئی شیرین زندگی اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد.من روم رو برگردوندم, ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم. همون مسیر هر روز, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی.دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم, درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در اغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم. انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد. پسرمون رفته بود مدرسه, من در حالی که همسرم در اغوشم بود با خودم گفتم: من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم. اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم, وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم, نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم, تردید کنم. "دوی" در رو باز کرد, و من بهش گفتم که متاسفم, من نمی خوام از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می کرد, به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟ من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم, من جدایی رو نمی خوام, این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم. به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم. زندگی مشترک من خسته کننده شده بود, چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم. من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. "دوی" انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت. من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم. دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟ و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم: از امروز صبح, تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم, تو روبا پاهای عشق راه می برم, تا زمانی که مرگ, ما دو نفر رو از هم جدا کنه. درسته, جزئیات ظریفی توی زندگی ما هست که از اهمیت فوق العاده ای برخورداره, مسائل و نکاتی که برای تداوم و یک رابطه, مهم و ارزشمندند. این مسایل خانه مجلل, پول, ماشین و مسایلی از این قبیل نیست. این ها هیچ کدوم به تنهایی و به خودی خود شادی آفرین نیستند. پس در زندگی سعی کنید زمانی رو صرف پیدا کردن شیرینی ها و لذت های ساده زندگی تون کنید. چیزهایی رو که از یاد بردید, یادآوری و تکرار کنید و هر کاری رو که باعث ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بیشتر و بیشتر بین شما و همسرتون می شه, انجام بدید. زندگی خود به خود دوام پیدا نمی کنه. این شما هستید که باید باعث تداوم زندگی تون بشید. اگر این داستان رو برای فرد دیگه ای نقل نکنید هیچ اتفاقی نمی افته, اما یادتون باشه که اگه این کار رو بکنید شاید یک زندگی رو نجات بدید

یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط شادی |

نحوه لباس پوشيدن

مجلات مختلف همچون الي و ووگ چيزهاي زيادي در مورد نحوه لباس پوشيدن مي گويند، اما واقعيت اين است كه زنان همانند مردان نياز به چيزهاي دارند كه داشتن آنها براي اينكه شيك و مد باشند، ضروري است و بدون آنها مثل اين است كه يك راهبه و فرد روحاني بدون دعا و نماز باشد.

1- يك پيراهن مشكي:

داشتن آن براي هر زني ضروري است. اين لباس اشخاصي مانند آدري هيپبرن درفيلم  صبحانه اي براي تيفاني و مونيكا بلوچي در فيلم مالن را ماندگار كرد. پيراهن مشكي لباسي است كه مي توان آن را در تمام موقعيتها و در هر زمان و مكاني پوشيد.

2- يك كيف دستي شيك و با كيفيت خوب:

كيف هايي كه از مواد خوبي تهيه شده باشند و ظاهر شيكي داشته باشند، باعث مي شوند كه به شما توجه شود. كيف نخستين چيزي كه افراد متخصص مد و خوش سليقه در افراد مشهور به آن توجه مي كنند.

3- عينك آفتابي:

عينكها مكمل صورت شما هستند و زماني كه آن را به چشم مي زنيد، شما را اسرار آميز و مرموز نشان مي دهند.

4- يك دستبند يا النگوي طلا:

به شما زيبايي و شيكي خاصي مي بخشد. خصوصا اگر دستبندي داشته باشيد كه نام شما در سرتاسر آن نوشته شده باشد.

5- عطري گرانبها و خوشبو:

بوي فريبنده و برانگيزنده عطري عالي، حسي از جذابيت و فريبندگي و مرموز بودن را به شما مي بخشد. اين عطر باعث مي شود كه فردي آن را بو كرده است، بخواهد تا شما را بشناسد و اسرار شخصيت شما را بداند.

6- كفش هايي عالي با پاشنه بلند:

اين كفش ها ظاهر شما را برازنده تر مي كنند و با آنها زيباتر قدم بر مي داريد.

7- كت پوست و خز يا كتي از چرم عالي:

خواه شما به خز اعتقاد داشته باشيد يا نه( در اين صورت مي توانيد از نمونه مصنوعي استفاده كنيد) يك كت خز هميشه قابل پوشيدن است و هميشه زيبا و شيك است. خزهاي گران قيمت، پوست سمور و روباه است و نمونه ارزان، پوست و خز خرگوش است. يادتان باشد يك كت از چرم بسيار عالي مي تواند جايگزين يك كت خز شود.

8- يك ساعت جواهرنشان و شيك:

نيازي نيست كه مارك خيلي معروف و گراني باشد. فقط كار كند و شيك و زيبا باشد.

9- روسري هاي ابريشمي:

اين نوع روسري ظاهر شما را بهتر نشان مي دهد و هيچ وقت از مد نمي رود.

10- اعتماد به نفس:

اينكه لباس را به خوبي بپوشيد و با اعتماد به نفس رفتار كنيد، هيچ هزينه اي براي شما ندارد. خودتان باشيد و به خودتان اعتقاد داشته باشيد

 

دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط شادی |

مجنون لیلی

گله می کرد ز مجنون لیلی

که شده رابطه مان ایمیلی

حیف از آن رابطه ی انسانی

که چنین شد که خودت می دانی

عشق وقتی که شود داتکامی

حاصلش نیست به جز ناکامی

نازنین خورده مگر گرگ تو را

برده یا دات نت و دات ارگ تو را

بهرت ایمیل زدم پیش ترک

جای سابجکت نوشتم به درک

به درک گر دل من غمگین است

به درک گر غم من سنگین است

به درک رابطه گر خورده ترک

قطع آنهم به  جهنم به درک

آنقدر دلخور از این ایمیلم

که به این رابطه هم بی میلم

مرگ لیلی نت ومت را ول کن

همه را جای  ok کنسل کن

Off کن کامپیوتر را جانم

یار من باش و ببین من on  ام

اگرت حرف و پیغامی هست

روی کاغذ بنویسش با دست

نامه یک حالت دیگر دارد

خط تو لطف مکرر دارد

خسته از font   ز format شده ام

دلخور از گردالی @ (ات) شده ام

کرد ریپلای به لیلی مجنون

که دلم هست از این سابجکت خون

باشه فردا تلفن خواهم کرد

هر چه گفتی که بکن خواهم کرد

زودتر پیش تو خواهم آمد

هی مرتب  به تو سر خواهم زد

راست گفتی تو عزیزم لیلی

دیگر از من نرسد ایمیلی

نامه ای پست نمودم بهرت

به امیدی که سر آید قهرت

 

دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط شادی |

خبر

سلام خوبيد؟ بچه ها راسته ميگن حسين مخته مرده؟ تو رو خدا يكي منو از نگراني در آره! خواهش ميكنم!

جمعه هشتم آذر 1387 توسط شادی |



آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت،
در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد،
طعنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت

ghoghnoos.2377@yahoo.com

آموزش
کد جاوا
داستان
آموزش فتوشاپ
شعر
آشپزی
عاشقانه
دانلود

بهار می رسد اما... - خودم
عشق فقط کاکا و کاسیاس - آبجي زهره نازم
مینیاتور علمی
*•..•*عشق من *•..•*
عكسها و آهنگها و خبرهاي داغ از مجيد خراطها
وب سایت هواداران مجید خراط ها
آتنا عشق بکام
(گالری عکس،موزیک،اس ام اس،عاشقانه،مقاله)
اسم عکس و کلیپ +18 + اموزش ساخت شکلک یاهو
دنیای عکس
هر چی می خوای
سوخته دل
دل نوشته های من(زهره جونم)
دانلود همه چيز از لاني باکس
وبلاگ سارا
برای ناز ترین گل دنیا
توپ ترین وبلاگ سال ایران
گالری عکس و دانلود
**پاتوق دختر و پسراي ايراني**
وبلاگ آقا محسن
قوی سپید
عشق شیشه ای
مرجع تخصصی دانلود کتاب موبایل
عکس
مرجع تخصصی عکس
××::.وبلاگ اختصاصی ساسی مانکن.::××
وبلاگ اختصاصی حسین مخته (پارس رپ)
دست نوشته های طنز
آتیش بازی
دریای احساس
*** اگه ميخواي تفريح كني بيا تو حال كن+ محشرررررر ***
موزیک و کد های موزیک
جادوگران
خزان عشق
تک رپفا
THE STARS OF SKY BRAZIL
سایت محمد رضا گلزار
قالب های نفرین شده
كروكوديل قرمز
آدمک تنهاست بخند
سایت دانلود رمان
وبلاگ رسمی رایکا سیفی
تمام چیزهای امید دهنده به انسان - آقا الیاس
فانوس خیس - آرزو جون
ღ♥ღمائده ی آسمانیღ♥ღ
تو بخند من گریه میکنم - رکسانا جون
قالب وبلاگ

Design By Parstheme